![]() |
|
![]() |
مبینا جونم دوست دارم به اندازه همه آسمون ها وزمین به اندازه همه دریاها وبه اندازه همه دنیا عزیزکم چرا این روزها این قدر مامان رو اذیت میکنی خیلی دلگیرم دلم میخواهد فریاد بزنم بعضی وقتها این قدر بد میشی که گریه ام میگیره ودلم میخواهد داد بزنم تو رو خدا این جوری نکن با مامانی منم میدونم تو همش بازی میخواهی ولی من آخه چه قدر بازی کنم دلم میخواهد تو خوشحال باشی ولی تو چند وقته حسابی بد اخلاق شدی ومن از این موضوع ناراحتم
ای خدا خودت دخترم رو آروم کن نمیدونم چرا این جوری میکنه همش بهانه میگیره واصلا خودش رو سرگرم نمیکنه ومدام میخواهد نق بزنه نمیدونم...از لجبازی وجیغ وخودزنی بگم که تا عصبانی میشه میخواهد خودش رو بکشه دلم گرفتههههههههههههههههههههههههه
مبینااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
موضوع :
امشب اومدم از ته دل بنویسم وخدا رو شکر کنم . سرشب بود که دلم حسابی لرزید برای دخملکم برای دختری که چند سال پیش آرزوی داشتنش رو داشتم اون داشت با خودش بازی میکرد ومن از اینکه اون رو دارم لذت بردم وخدارو هزاران مرتبه شکر کردم ای خدای خوبم ممنونتم ای خدای مهربون به خاطر داشتن فرزندی سالم متشکرم خداجونم دلم میخواهد داد بزنم تا همه بشنوند که چه قدر مهربونی خدا جونم دوست دارم مبینای من حدودا یک سال ونیمه هست ومن لیاقت مادری پیدا کردم باورم نمیشه خدایا ممنونم خداجونم به خاطر همه نعمتهایی که بهم دادی ممنونم
مبینا جون خیلی دوست دارم مامانی الهی فدات بشه که اینقدر ناز بازی میکنی امشب دل مامان رو لرزوندی و وادارم کردی تا بیام بنویسم راستش اونقدر خسته میشم که دیگه حالی برای نوشتن ندارم روزها که مبینا نمیزاره دست به کامپیوتر بزنم وشب ها هم بیهوش میشم البته باید کلی کارهای عقب مونده روز رو انجام بدهم وبعد دیگه بیهوش میشم ولی امشب دلم برای دخملکم پر زد وبرای داشتنش از خدا هزاران مرتبه ممنونم
دوستت دارم دختر نازممممممممممممممممممممممممم عاشقتم ومیمیرم برات
موضوع :
سلام به همه خاله جونها وهمه دوست جونها مثل همیشه خدارو هزار مرتبه شکر میکنم به خاطر داشتن دخمل گلم
واز این روزها بگم که مبینا جونم خیلی ناز شده وحسابی شیرین شده ودل باباش رو میبره واز کارهاش هرچی بگم کمه .
اولا بگم که اصلا نمیزاره ازش عکس بگیرم تا دوربین رو میبینه گریه میکنه تا دوربین رو از ما بگیره واینگون هاست که مبینا خانم کم عکس شده وحالا...
این روزها مبینا گوشش درد میکنه وامشب دکترش گفت فشار گوشش زیاد شده واحتمال عفونت داره وبراش سفیکسیم نوشت وگفت تا ١٠ روز حتما مرتب بخوره واین که این روزها مبینا ناناز من داره تند تند دندون درمیاره ولثه هاش متورم ودردناکه ودیگه این که مبینای من فردا داره میره تهران وباباییش رو یک هفته نمیبینه ولی خوب دوباره یک هفته دیگه برمیگرده وباز خودش رو برای باباش لوس میکنه آخ نمیدونید چه قدر لوسسسسسسسسسسسسس بابایی شده میره بغل باباش میشینه وبوسش میکنه وتازه وقتی احساس میکنه باباش ناراحته میره سر باباییش رو ناز میکنه ومیگه تیس تیس بچه ام فرهنگ لغاتش خیلی عجیب شده نمیدونم تاثیر چیه مثلا به ناز میگه (تیس) وبه باز کردن میگه (گوک) به تاب میگه(آب) ههه الهی مامان قربون اون شکم قلمبت بره که عشق شکلات شدی الهی مامان فدات بشه که قوه درک واحساست کاملا قوی شده وهمه چیز رو میفهمی وخیلی هم با احساسی .مثلا وقتی اذیتم میکنه من الکی گریه میکنم واون بعد از چند لحظه میاد پیشم و خودش رو میچسبونه به من ومنظورش اینه که گریه نکن واااااای خدای من احساس خوب مادری رو به همه زنها بچشان که زیباترین احساس دنیا مادر بودن است
خدا جون مبینای من وهمه کوچولوها رو به تو میسپارم تا هفته بعد خدا نگهدار
موضوع :
خدا جو نم شکرت
دخملم دیگه بزرگ شدهاون دختر کوچولویی که تو ١٢ هفتگیش آزمایش سندروم داون بردمش وکلی نگران سلامتیش بودم به لطف خدا الان حسابی بزرگ شده. راه میره خیلی از کلمات رو میگه وحسابی هم شیطون ومغرور شده اصلا نمیشه رو حرفش حرف زد خودش به تنهایی غذا میخوره ومیره تو دستشویی میشینه ومیگه جیش ولی جیش نمیکنه هههه.
کلاهش رو سرش میکنه وبه کفش هم میگه دفش وانتو وروسری من رو به زور به من می÷وشونه ومیگه ددر .وای که از شیرینی وشیطنت این مبینا خانم هرچی بگم کم گفتم الهی که مامان قربون اون شکم گنده ات بره . عشق مامانی همش دوست داره بره بیرون وهمش با دیگران باشه اصلا تنهایی رو دوست نداره حالا شما بگید من تو این شهر غریب برای دخملم همبازی از کجا بیارم ؟
جیگر دخملم رو برم که یار مامانی ومامان بدون اون میمیره
موضوع :
مبینای گلم ١٥ ماهگیت مبارک ماشاللههههههههههههههههه
دخترم حسابی بزرگ شده ای خدا ممنونم امروز ١٥ ماه که من رو در شادی غرق کردی ومن از مادر شدنم هر رو زبیشتر از روز قبل احساس خوشایندی میکنم وتو پروردگارم مهربان رو شاکرم
واما مبینا خانم گلم در ١٥ ماهگی
راه میره
همه چیز رو قشنگ متوجه میشه
به باباش بوس میده
هر کاری که میگم انجام میده از جمله دادن خوراکیهاش به مامان وبابا وآوردن وسایل خونه
٦ تا دندون داره
وهمه لثه هاش متورم ودردناکه
نانای میکنه همراه با اهنگ زمینه که خودش میخونه نای نای نای ...
وخیلی کارهای شیرین دیگه که الان حضور ذهن ندارم
مبینا همه زندگی من وباباش شده وبا بودنش زندگیمون رنگ شادی گرفته
خدا جونم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
مبینا خانم به زندگی پر عشق ما خوش اومدی
اين هم يك عكس ديگه از مبينا خانم در حال تاب بازي در زمستان
موضوع :
خدا جونم هزاران مرتبه شكر بلاخره دختر كوچولوي ناز من هم راه افتاد البته با كلي تشويق
مبينا خانم الان يك هفته هست كه راه ميره واز روزي دو قدم شروع كرده والان حسابي براي خودش تو خونه ميچرخه ولي خوب الهي بميرم كه بچه ام هي تالاپ وتولوپ ميخوره زمين ومن دلم براش كباب ميشه الهي ماماني قربون اون طرز راه رفتنت بره كه مثل پنگوئن راه ميري ماماني دلش ميره وقتي ميبينه دختر كوچولوش داره تو خونه چرخ ميزنه ودنبال ماماني مياد
واما تو اين هفته همراه با راه افتادن مبينا دردهاي شديد دندان در آوردن مبينا حسابي حالمون رو گرفته .دختركم همش از درد لثه هاش به خودش ميپيچه وحسابي بي حال وحوصله هست وهمش داره ناله ميكنه واي كه اين دندون درآوردن ما رو كشت الهي زودتر دندونهاش در بياد تا جيگر طلاي ماماني اين قدر بي قرار وبيحال نباشه
خلاصه اين چند روزه مبينا خانم ما در حال تمرين براي مسابقات دو هست ودر حال تقويت عضلات پا هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
موضوع :
سلام ما با یک تاخیر طولانی برگشتیم هم مشهد وهم تهران خیلی خوش گذشت البته تمام راه و همه روزها مبینا حسابی من رو اذیت کرد ولی در کل خوش گذشت ودخترم اولین زیارت زندگیش رو رفت منم حسابی با امام رضا خلوت کردم ودردودل کردم
ولی به محض رسیدن به خونه دچار مشکلی شدم که چند روزی بیمارستان بستری شدم ومبینا پیش مامان بزرگش موند وبعد از برگشتن از بیمارستان تا ٩ روز مبینای من مریض شده بود وگلاب به روتون اسحال داشت وخلاصه حسابی بعد از سفر اذیت شدیم .
مبینا قبل از مریضی من وابستگی شدیدی به من داشت اما بعد از مریضی در حد دیونه کننده ای چسبیده به من واز ترس این که باز هم من نرم حتی پیش باباش هم نمیمونه وخلاصه مبینا خانم وارد فاز جدید اذیت شد
این بود خلاصه این یک ماه وچند روزی که نبودم تا بعد فعلا خداحافظ
خدایا از اینکه میتونم خودم کودک نازم رو در آغوش بکشم و بزرگ کنم ممنونم خدایا شکرت نعمت مادر شدن رو به من دادی وخدایا شکرت که دوباره سلامتیم رو به من برگردوندی وخدایا به خاطر همه چیز شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
موضوع :
سلام سلام
وای خدا جونم شکرت به خاطر همه چیز من راهی سفر به مشهد هستم اون هم با دختر نازم باورم نمیشه خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتت
من ومبینا سه شنبه داریم میریم به تهران از اون ور هم با مامان بزرگی میریم مشهد من که خیلی خوشحالم خیلی دلم میخواست برم پیش امام رضا اما قسمت نمیشد ولی انگار خدا خواسته تا بریم
فقط امیدوارم مشکل خاصی پیش نیاد اخه خودم یکم مریضم برام دعا کنید وامیدوارم مبینا زیاد اذیتم نکنه
واما مبینا خانم هنوز میلی به ایستادن به تنهایی وراه رفتن نداره فقط دوست داره یک جا رو بگیره ووایسته
خیلی هم شیطون شده وبه همه چیز کار داره از سوراخ دیوار تا خوراکی هایی که اصلا به دردش نمیخوره وخلاصه به همه چیز دست میزنه خیلی بلا شده وهمچنان به خاطر دندونش بی قراره
راستی تولد امام رضا رو تبریک میگم وهمچنین روز جهانی کودک رو به همه کوچولوها تبریک میگم
الان هم مبینا خانم خوابیده اگه بیدار باشه اصلا نمیشه به کامپیوتر دست زد بیچاره ام میکنه
تا ١٠ روز دیگه که ما برگردیم خدانگهدار
موضوع :
سلام
دلم برای دخترم میتپه خیلی براش ناراحتم اخه بد جوری به خاطر دندونهاش بی قراره هیچ کاری از دستم بر نمیاد دیگه طاقت درد کشیدن هاش رو ندارم فقط میتونم غصه بخورم وباهاش سر کنم الهی مامان برای تو بمیرم گل نازم امروز از صبح حسابی بی قراری کرده والان بلاخره تونسته بخوابه نه ژل لثه ونه استامینوفن دیگه اثر نمیکنه ودخترم حسابی بی حوصله شده الهی مامان فدات بشه هستی من دلم برات آب میشه عزیزترینم دوست دارم الهی این دندونهات در بیاند وتو راحت بشی الهی قربون اون دندونهات برم عشق مامانی
مبینا جونم خیلی دوست دارم بدون تو هیچ چیزی تو این دنیا برام قشنگ نیست تو همه زیبایی هستی وبس . از خدا فقط سلامتی برای تو وبابا وخودم میخواهم تا بتونیم با تنی سالم در کنار هم زندگی کنیم
واما از مبینا بگم وباز هم از مبینا بگم
کلماتی که مبینا میگه
(تاپ تاپ) هنگام تاب دادن مبینا وعروسکها
(آبه) در هنگام تشنگی شدید البته بگم تا کاملا تشنه نشه به آب لب نمیزنه ولی اگه نوشابه ببینه خودش رو میکشه
(بابا )وقتی خیلی احساساتی وخوشحال میشه چهار دست وپا تند تند راه میره به سمت باباش ومیگه بابا
(مامان) وقتی گریه میکنه وخیلی ناراحته خودش رو به من میچسبونه ومیگه مامان
(ممه)هم که وقتی شیر میخواهد
(بریم ) وقتی خیلی دوست داره بره ددر با سرش میگه بریم ویواشکی زیر لبش تکرار میکنه بریم
بقیه کلماتش رو ما که نمیفهمیم ولی برای خودش میگه
ولی تنبل تنبلا شده واصلا میلی به راه رفتن نداره خیلی نگران راه رفتنش هستم
مبینای من عشق مامانی راستی روزت مبارک
روز دختر بر همه دخملها مبارک
موضوع :
سلام
من بلاخره موفق شدم بعد از مدت ا بیام اخه نمیدونم به دلیل برخی مسایل مهندسی که سر در نمیارم من نمیتونستم نی نی وبلاگ رو باز کنم وامشب بابای مبینا زحمت کشید ومشکل رو حل کرد ومن تونستم بیام هوراااااااااااااااااااااااااااااا
بابایی دوست داریم بابایی دوست داریم
واما از مبینا بگم که همه جونم وعشق من مبینا خانم به خاطر دندونهاش حسابی کلافه هست ومامانی رو بیچاره کرده از بس بهونه میگیره الهی مامان قربون اون دندونهاش بره که دلم میره با دیدنشون وقتی لبخند میزنه انگار دنیا مال منه همه وجودم قلقلی مامان دوستشششششششششششش دارم
من خیلی خوابم میاد بعدا میام ومینویسم وعکس میزارم فعلا خداحافظ
ومثل همیشه خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت به خاطر داشتن دختر نازم وهمه نعمتهای بزرگت ممنونمممممممممممممممم
موضوع :



